برای آگاهی از اینکه چرا از گیتی نت اینترنت نمی گیریم؟ بر روی این لینک کلیک نمایید.

      بیشتر درباره: ایران # سید خندان # راه سبز امید # شوکران اصلاح #  شهدای راه آزادی # جانباز اصلاحات #
چهارشنبه 27 آذر ماه سال 1387

به نقل از داستان «اجاره نشین ها» منتشر شده در کارتون ۳۰۰۰

نوشته و نقاشی از مهناز یزدانی


نمیدونم چرا بعضیها اینهمه غر میزنند که کرایه خونه ها گرون شده. شما بگید...گرونیه؟!  

حالا گیریم یکم هم در اثر شایعه پراکنی بعضیها گرون شده باشه، پس تسهیلات بانکی رو واسه چی گذاشتن؟

خوب قد پولتون جا گیر میاد دیگه...تو خیابون که نمیمونید.    

حالا اتاق هم که نداشت...دلتون باید بزرگ باشه  

کرایش هم که اونقدرها زیاد نیست..کار کنید جور میشه.  

بریز و بپاشم دیگه باید یاد بگیرید بگذارید کنار...کمی صرفه جویی کنید. 

یکم بیشتر...                 

یکم دیگه...           

آهااااااا...دیدید گفتم مشکلی نیست     

اصلا واسه چی قیافه بدبخت بیچاره ها رو به خودتون گرفتید؟ دیدید که کرایه هم براحتی جور شد.  دیگه چی میگین؟ 

چهارشنبه 29 آبان ماه سال 1387

به نقل از کاریکاتور «وزیر میلیاردر» منتشر شده در یادداشتهای یک تبعیدی عصبانی

کاری از نیک آهنگ کوثر


و پیامی از علی (ع):

«هیچ ثروت انباشته شده ای نیست، مگر اینکه سهم فقیری در آن باشد»

جمعه 17 آبان ماه سال 1387
به نقل از نوشته «قطعه ناتمام» منتشر شده در شماره ۴ و ۵ ماهنامه دیوار مورخ پاییز 1382
به قلم امید مجابی

ــ « ببخشید .... لطفاً.... خواهش می کنم ....
     اگه چند لحظه به من اجازه بدید .... »

# صدای زنگ تـلفن همراه؛
# گفتگوهای بی حاصل؛
# خنده های بی مورد؛
# پایان مکالمه.
# حرکات سریع و نگاه های خشن؛

   صدای بستن درب اتاق؛
   صحبتی نامفهوم در همان اتاق؛
   صدای گریه ای خفیف؛
   باز شدن یک کشوی سنگین؛
   صدای چرخیدن کلید در داخل قفل.
   صداهایی نامفهوم....
   سکوت ....
            فقط سکوت ....

   تیک تـیک ساعـت؛
   پرواز یک پشه در راهرو؛
   جیر جیر پاشنه درب یک اتاق دیگر؛
   صدای گامـها ....
                     صدای صحبتی زنانه ....
   بازهم سکوت ....
                    فقط سکوت ....
   باز شدن قفل یک پنجره؛
   صدای باز شدن پنجره ای سنگین؛
   فشرده شدن یک کلید برق؛
   شکسته شدن سکوت راهرو به وسیله صدای خشن یک کولر؛       
   یکنواختی مجدد پس از دقایقی چند؛
   چرخش مجدد کلید درب اتاق؛
   صدای گامهایی متحیر وهراسان؛
   باز شدن درب اتاق با صدایی ناهنجار؛
   فرار گامهایی نسبتاً کوتاه؛
 
# حرکات سریع و نگاههای خشن؛
ــ « ببخشید .... لطفاً .... خواهش می کنم؛
     فقط چند لحظه .... »

# صدای زنگ تـلفن همراه؛
ــ « ای بابا! .... به جون مادرم فقط یه امضاء می خوام! .... »

در حاشیه
  • مطلب ارسال شده در بالا در یک پاکت نامه حاوی میکروب سیاه زخم قرار داده شده بود به همین دلیل مسئول روابط عمومی ماهنامه پس از باز کردن آن به بیماری مذکور مبتلا و در اولین فرصت در بیمارستان بستری گردید.
  • پس از پیگیری های مدیر مسئول نشریه و همکاری پلیس بین الملل با نیروی انتظامی، نگارنده نامه در سراسر جهان مورد تعـقیب قرار گرفت.
  • رادیو محلی آفریقای غربی لحظاتی قبل اعلام کرد که یک فراری ناشناس در جزیره ماداگاسکار پس از بازداشت به نوشتن مطلب قطعه ناتمام اعتراف کرده، ولی قبل از اینکه به مقامات قضایی کشورش تحویل داده شود با خوردن داروی نظافت به زندگی خود خاتمه داده است!
دوشنبه 13 آبان ماه سال 1387

به نقل از مثنوی «افسوس به مسند رجایی» منتشر شده در جهان نیوز

سروده محمدرضا ترکی

انگشت جـــــهانیان به دنـــــدان   از مـــــدرک دکـــــترای کـــــــردان
چــــون کار به مــجلس اوفتادش   شـــد مــــوقع رأی اعتـــــــمادش
گـــــویند یکی ز جــمع مـــجلس   پرســــید که ای تو شمع مجلس
پیــــــش از تو به مســـند وزارت   بــــــــــودند رجـــــــــال با وزانـــت
در علــم و ادب هــمه کـمابــیش   بــــــــــودند بــــزرگ دوره خـویش
جمعی هــمه با صفــــات ذاتــی   با [ســــــــــــــــوابق] مـــبارزاتی
بس رنج و شکنــجه دیده بـودند   زندان ستــــم کشـــیده بـــــودند
اکنون تو بـه چــنته ات چـه داری   دارای کـــــــــــــدام افتــــخاری ؟!
فرمـــود که من ز جمله پیشــــم   آیــــــــیـنـه روزگــار خـــــــــویشم
جــــز کـــار و ســـــــــــوابق اداری   "پی اچ دی" یی دارم افتــــخاری
یک مـدرک دکــــترای آکــسفورد   ممهور به مهر شخص جان فورد!
مجلس چو شنید گفته ، دادش   یـــــــــــکپارچه رای اعـــــتمادش
گــفتند وزیـــر شــو به شـــــادی   در دولــــــــــــت احـــمدی نــژادی
گـــفتند تو نـــور چــــشم مـایی   الــــبته نــــــبود اگر مــــــشایی!!
یک هـــفته نــرفته شـد مــــدلل   آن مـــــــــدرک دکـــتراست مختل
یک مـــــــــــرتبه تــــق آن درآمد   بــــــــــــن پـــایه لـــــــق آن درآمد
مــــعلوم شد از طریـــق تحقیق   بر مــــردم رنـــد نه، که هر بــیق،
کــــــــردان نه که دکــــترا نـــدارد   لیـــــسانس هم از قــــــضا ندارد!
خــــــود گفت مــرا به جعل دادند   خرمـــــــهره به جای لــــعل دادند!
افســـــوس به مســــند رجــایی   کــــــــردان بـنشسته و مـــشایی
هر کــــــس به زمانــــه دل ببندد   الــــــــبته به ریــــش خود بــخندد!
جمعه 10 آبان ماه سال 1387

به نقل از داستان «گداهای بارون دیده» منتشر شده در بیست و پنجمین کتاب مترو

به کوشش ابولفضل محترمی

<<    1      2      3      4      5    >>