X
تبلیغات
زولا

خانواده دکتر ارنست

دوشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1396
به نقل از مطلب «یادش به خیر، خانواده دکتر ارنست» نوشته محمد فاضلی

پیش درآمد: وضعیت اجتماعی جامعه امروز ما اسف‌بار است. چنان حجمی از خشم‌ها و مطالبات سرکوب شده در بطن جامعه وجود دارد که می‌توان آن را شبیه به بشکه باروتی در آستانه انفجار در نظر گرفت. اخیراً وزیر راه و شهرسازی در همایشی از تعبیر «جامعه در حال زوال اجتماعی است» برای توصیف وضعیت فعلی جامعه استفاده کرده که نشانگر اهمیت موضوع است و در عین حال خارج از تحمل دستگاه‌های اجرایی و قضایی و لذا نمی‌توان در باب آن از یک حدی بیشتر اشاره و بحث داشت. نوشتار زیر را یکی از دوستان در شبکه ضاله تلگرام به اشتراک گذاشته بود و چون برای اهالی دهه 60 اشارت زدن به نوستالژی‌های آن دوران جذاب است به نظرم رسید نقل مجدد آن در اینجا خالی از لطف نباشد.


انیمیشن پنجاه قسمتی «خانواده دکتر ارنست» ساخته استودیو «نیپون انیمیشن» ژاپن در سال 1981 میلادی (1360 شمسی) است که برای کودکان و نوجوانان دهه 1360 ایران کاملاً آشناست. ساخته‌ای برگرفته از رمان «خانواده سوئیسی رابینسون» که شرح داستان پزشکی سوئیسی است که با خانواده‌‌اش شهر برن سوئیس را به مقصد استرالیا ترک می‌کند. کشتی حامل ایشان در میانه راه غرق می‌شود و دکتر ارنست و اعضای خانواده (همسر دکتر ارنست، فلون دختر ده ساله، جک سه چهار ساله، و فرانس جوان) در نهایت با قایق خود را به جزیره‌ای متروکه می‌رسانند و به مدت یک سال در این جزیره چه سختی‌ها که نمی‌کشند. خانواده‌ای که در انزوای از جهان بیرون و در آرزوی گریز از فضای زیبا ولی ناخوشایند و خشن جزیره متروکه، روی درخت خانه می‌سازند، کشاورزی را از نو گسترش می‌دهند، تیروکمان درست می‌کنند، شکار می‌آموزند و با دو بز موجود در جزیره کارشان راه می‌افتد؛ اما یک چیز دست از سرشان برنمی‌دارد: گریز از جزیره متروکه و قدم گذاشتن به دنیایی که آرزوی آن‌را دارند.
دکتر ارنست هر تدبیری به خرج می‌دهد و آنا همه گونه همراهی می‌کند تا خانواده ناامید نشود و رخدادهای ناخوشایند جمع را از پا درنیاورند. فلونه دختربچه شیطانی است که شگفتی‌های جزیره برایش جالب است، و جک گویی هنوز ناآگاه‌تر و بی‌دفاع‌تر از آن است که بداند در کجا زندگی می‌کند؛ اما فرانس پس از مدتی امیدواری به گذر کشتی‌ها از نزدیک جزیره متروکه، کم کم می‌برد. او برای زندگی در جزیره متروکه‌ای که هیچ کشتی‌ای از نزدیکی آن عبور نمی‌کند، پا به راه سفر نگذاشته است.

این روزها زندگی‌های بسیاری از خانواده‌های ما شبیه زندگی «خانواده دکتر ارنست» شده است. پدرهای بسیاری تصور می‌کنند می‌توانسته‌اند در دنیایی دیگر (استرالیای دکتر ارنست) کار و زندگی بهتری داشته باشند، اما فعلاً همه حواس‌شان به تدبیر کردن زندگی خانواده در میان سختی‌هاست و نیم‌نگاهی به ساختن قایقی که روزی روزگاری برای رفتن به‌کار بیاید، و در عین حال نگران روحیه خانواده هستند. مادران بسیاری هم‌چون همسر ارنست، نگران بچه‌هایی که معلوم نیست آینده‌شان چه می‌شود در میان جامعه‌ای که شغل و کار در آن کمیاب و خطراتش (از کودک‌آزاری تا اعتیاد) بسیار است. کوچک‌ترها هنوز نمی‌دانند کجا هستند و سرشان به بازی گرم است، و فلونه‌ها شیطنت‌های خاص خودشان را دارند. عین چند دختر نوجوانی که گاهی کنار پارک نزدیک خانه ما در مسیر رفتن به سمت چند مغازه بخش تجاری شهرک، شیطنت‌آمیز روسری‌های‌شان را برمی‌دارند، گوشی‌های موبایل‌شان را به هم نشان می‌دهند و بعد می‌زنند زیرخنده، گاهی هم سیگار می‌کشند. حال جوانان از همه بدتر است، عین احوالات فرانس خانواده دکتر ارنست است. درس‌خوانده‌ای که برایش در جزیره‌ای که نهایت صناعت و خلاقیت، ساختن تیروکمان و شکار یا کشاورزی بدوی است، کاری پیدا نمی‌شود. ازدواج هم ممکن نیست، و از آن رؤیاها که در سر پرورانده است، خبری نیست. زندگی در ساحل پایان می‌یابد، با نگاهی خیره به جایی که نمی‌دانند کجاست. جزیره متروکه خیلی زیباست، گل‌ها، آبشارها، درختان گرمسیری، و حتی خانه‌ای که بر بالای درختی تنومند بنا شده است. این همه زیبایی در برابر حس نگرانی از آینده، جز بازیچه کنجکاوی‌های فلونه شدن ارزشی ندارد. حس متروکه‌بودن، و دست نیافتن به آینده‌ای که برای آن پای در راه سفر گذاشته‌اند، خانواده دکتر ارنست را می‌آزارد و آرام و قرار ندارند.

گزارش روندهای جهانی مهاجرت نشان می‌دهد جمهوری اسلامی ایران با داشتن یک میلیون و هشتصد هزار نفر جمعیت که برای مهاجرت برنامه‌ریزی می‌کنند در رده هفتم کشورهای مبدأ مهاجرت قرار دارد؛ و چهارصد هزار نفر از اتباع ایران علاوه بر داشتن برنامه مهاجرت، در حال آماده‌سازی شرایط مهاجرت نیز هستند. این‌ها کسانی هستند که همه زیبایی‌های ایران هیچ به چشم‌شان نمی‌آید یا زیستن در زیبایی بدون امید را خوش ندارند. این‌ها پدران و مادرانی هستند که با چنگ و دندان خانواده را در میانه سختی‌ها چسبیده‌اند، اما نیم‌نگاهی هم به قایقی برای زدن به اقیانوس دارند، بی‌آنکه بدانند عاقبت چه خواهد شد. هر کاری که سبب شود مردم ما زیبایی‌های کشور خود را نبینند، بیشتر در آن تنهایی احساس کنند، و آینده ناامیدکننده‌تر به نظر آید، ما را بیشتر به «خانواده دکتر ارنست» شبیه می‌کند. هر کدام بیشتر به دنبال قایقی خواهیم بود که ناگاه با آن به اقیانوس بزنیم، شاید بی‌سرانجام. حس زیستن در جزیره‌ای متروکه و بی‌تناسب با دنیا، و ناامیدی از آینده بر هر زیبایی غلبه خواهد کرد.