X
تبلیغات
رایتل

پانزده دقیقه (Fifteen Minute)

دوشنبه 29 آبان‌ماه سال 1391

چقدر خوب است وقتی آدم ساعت را روی 6:15 کوک می‌کند با محاسبه اینکه تا کمی با خودش کلنجار برود برای بیداری و بلند شدن از رختخواب حداکثر 15 دقیقه طول می‌کشد، پس با رفتن به دستشویی و خوردن صبحانه و گرم کردن ماشین حدوداً 7 زده است از خانه بیرون و با کمی تأخیر می‌رسد به سر کار. حالا فرضاً به هر دلیل درونی یا بیرونی ساعت بدن به گونه‌ای کار کند که به جای 6:15 از ساعت 6 هوشیاری به سراغ آدم آمده باشد و همه کارها 15 دقیقه شیفت پیدا می‌کنند جلوتر و دیگر از تأخیر هم خبری نیست و رئیس با قیافه‌ای که ارث پدرش را طلب می‌کند تو را برانداز نمی‌کند و همینجور تا غروب به مدد این 15 دقیقه چشمگیر، از سر کار بیرون می‌زنی همه چی 15 دقیقه شیفت پیدا کرده و در زندگی 15 دقیقه جلوتر از خودت هستی. انرژی مثبت که می‌گویند همین است دیگر؟! حالا دلیلش هر چه می‌خواهد باشد؛ مگر فرقی هم می‌کند؟!



برخی از دوستان به من ایراد گرفته‌اند که زیاد نظریه‌پردازی می‌کنم در اینجا، حالا خوششان بیاید یا نیاید من الان یه هفته است راه‌حل خوبی برای حل مشکلاتم پیدا کردم که مطمئناً از اونی که دوست کم پیدا اخیراً بهش رسیده بهتر جواب میده (چشمک). این راه حل فقط 15 دقیقه وقت لازم دارد. بعد از آن به ازای هر روز از زندگی شما را 15 دقیقه از برنامه‌تان جلو می‌اندازد. امتحانش خیلی راحت است: در لحظه‌ای حساس هنگامی که می‌خواهید از ته دل‌تان صادقانه رفتار کنید، فقط برای 15 دقیقه (بیشتر لازم نیست) به خودتان بقبولانید که فرضاً به کسی که دوستش دارید ابراز علاقه نفرمائید یا فلان موضوع را در بحث داغ پیش رویتان مطرح نکنید یا فلان تماس بی‌موقع را جواب ندهید و غیره و غیره؛ به همین سادگی اینقدر در زندگی در و تخته براتان جور می‌شود و همه کارها به گردش می‌افتد که نگو و نپرس.
من نمی‌دانم از جنبه روانی این مقاومت لحظه‌ای چه اسمی فرضاً در پزشکی یا روانکاوی یا اخلاق یا مذهب و یا غیره و غیره دارد. اما مقدار آستانه‌ای‌اش برای من 15 دقیقه است و رعایت نکردنش نتایج فاجعه‌باری به همراه داشته؛ برای شما چند دقیقه است؟!