X
تبلیغات
رایتل

تراژدی یا کمدی (Tragedy or Comedy)

جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391


داستان‌ها اگه کمدی باشند اغلب یه جور شروع می‌شوند. یه آدم سرگردان یا بی‌دست و پا با کلی آرزوهای بزرگتر از حد خودش، که اغلب همان فانتزی‌های ذهنی نویسنده در دوران مختلفی از زندگی‌اش بوده یا هستند، با کسی یا حادثه‌ای برخورد می‌کنند و موقعیت‌های بعدی قرار است به نشاط خواننده بیافزایند و همان فانتزی‌ها را با زبان بی‌زبانی اثبات و القاء کنند.

داستان‌ها اگه تراژدی باشند هم اغلب یه جور شروع دارند. یه آدم سرگردان یا شکست‌خورده و یا مواجه شده با حادثه‌ای در پلان قبل از شروع داستان که یا آرزوهایش به فنا رفته، یا معشوق از کف داده و یا انسانیتش خدشه‌دار شده و غیره و غیره، با کسی یا حادثه‌ای برخورد می‌کند و موقعیت‌های بعدی قرار است به عمق تفکر خواننده بیافزایند و یا برای القاء و اثبات چیزی در ذهن وی تلاش نمایند.

اگر زندگی یه داستان در حال نوشتن باشه، به نظر تراژدی هست یا کمدی یا هر دو؟ چند وقت پیش یه جمله کنایه آمیز در جایی خوندم که از وقوع تراژدی و کمدی به صورت متوالی با فاصله زمانی چند سال نسبت به هم صحبت می‌کرد با این مضمون که «ما همیشه یا جای درست بودیم در زمان غلط و یا جای غلط بودیم در زمان درست» که اشاره به همان دو وجهی تراژدی و کمدی همزمان دارد. ولی جدا از این استعاره‌ها و کارکلیماتورها ماهیت زندگی واقعاً چیست؟ تراژدی یا کمدی یا هر دو؟



پی‌نوشت: اینجور وقت‌ها که مخ آدم می‌خوره به بن‌بست، یه جمله کدخدامنشانه هست که میگه «زندگی باید کرد». البته این جمله به شکل‌های دیگری هم مطرح شده مثلا «باید زندگی کرد» یا «کرد باید زندگی» یا «زندگی کرد باید» و غیره و غیره و بسته به اینکه ویرگول مربوطه و علامت مفعولی را در کجای جمله اضافه کنی معانی برایت فرق خواهند داشت قطعاً!