در خیابان دیدم آزادیِ
در بندِ تن اسیر
در کنارش اما سکوتِ تلخِ
ملتی حقیر
بی گمان اشکی بر گونه ها جاری ست
وقتی حق در گوشه ای زندانی ست
بی گمان مرده ایم ما در تیره شب
بی امان در کوچه های زندگی
وقتی می دویم فریاد زنان
از برای رستن از بندگی
در خیابان صحبت از مرگ ماست
در میان ضربه های چوب و دود
در خیابان انحطاط عصر ماست
وقتی میزان آرای ملت نبود
بی گمان اشکی بر گونه ها جاری ست
وقتی حق در گوشه ای زندانی ست
در خیابان دیدم آزادیِ
در بندِ تن اسیر
در کنارش اما سکوتِ تلخِ
ملتی حقیر
امید مجابی (الف.م.روشن)
88/3/23 تهران در خون و دود
